مدح و مرثیۀ ( وفات) حضرت خدیجه سلاماللهعلیها
ای خو گرفته با نَفَست عـطر احـمدی ای پـیـشـتر ز بـعـثت احـمد، محـمّدی چون شـمع با فـروغ نـبـوّت گـداخـتی بی دامن تو ختم رُسُل کوثری نداشت نـخـلِ بـلـنـدِ آرزویِ او بـری نـداشـت ای هـمدم رسول خـدا در نزول وحی تو وصل بر رسول و ز هستی جدا شدی تـو آفـتـابِ بـیت سـراج الـهـدی شـدی دارائـی تـو هـدیـه به پـروردگـار شـد در دور بتپـرسـتی و تاریکی حجـاز بـودت رخ نـیـاز بـه درگـاه بی نـیـاز چون تو، که با رسول خدا همسری کند؟ ای تکـیـهگاه خـواجۀ لـولاک شـانهات ای لحـظهلحـظه ذکر محـمـّد ترانهات در بـیتِ آفـتـاب، مـهِ تـام کـیـست؟ تو پیـغـمـبـر خـدا به تو عـرض ارادتـش زهـراست همکلام تو پیش از ولادتش با آنکه سالها ز جهـان چشم بـستهای ای قـامـتـت به قـائـم تـوحـیـد، قـائـمـه دشـمن شدند با تو دغـلدوسـتـان همه الحق توئی توئی تو که کفـو پیـمـبری آزرد، ای فـرشتۀ حق، اهـرمن تو را زخـم زبـان زدند به هر انجـمن تو را از بـس بـلـنـد بـود مـقـام و جـلال تـو روح مـقـدّسـت چو به پـرواز میشود درهـای غـم به قـلب نـبی باز میشود اشک نبی برای تو ای جانِ پاک، ریخت با رفـتن تو، یار محـمـّد ز دست رفت خـورشید روزگارِ محمّد زدست رفت زیـبـد که با هـزار زبان در ثـنـای تو |